ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )

42

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى )

ايشان به نور حكمت و زيور معرفت منوّر و محلّى است . ( شعر ) : در دلت انوار ايمانى چو از قرآن بتافت * دفتر منسوخ يونانى بهل كان ابتر است از على جو گنج دين كو با نبى همخانه است * فلسفى فلسى نيرزد كو ز بيرون در است چو يونان آب بگرفتست خاك راه يثرب شو * كه كج بينان اين راهند يك چشمان يونانى قانون شفا و نجات در اشارات شافيهء علويه است و تنبيهات كافيهء مرتضويه ، كه او مشرع و منبع عيون حكمت يثربيهء مصطفويه است - عليهما الصلاة ( 1 ) و التحيّة - چه كنوز رموز عباراتش و زاهر جواهر اشاراتش همه لؤلؤ لالا و درّ شاهوار گرانبهاست از نفايس خزينهء سلطان « أنا مدينة العلم و علىّ بابها » . ( 2 ) و غرايب علومش آشنايان آن شهرند كه از باب مفتوح « أنا الّذى عندى مفاتيح الغيب ، لا يعلمها بعد محمّد غيرى » بيرون آمده‌اند . كس نتاند ( 3 ) رفت بى در سوى شهر * كس نيابد بى كليد از گنج بهر هيچ كس را هيچ فتحى رو نداد * تا نه بر رويش على در برگشاد هيچ رهرو ، راه را پايان نديد * تا نه آن ره را على بر هم كشيد و لهذا جميع سلاطين علم و عرفان و اساطين كشف و بيان ، مستفيضان و طايفان حرمسراى مرتضوى و گدايان و قارعان باب مدينهء علم مصطفوى اند و كميل سان « ما الحقيقة » گويان پرسان و جويان . ( شعر : ) ( 4 ) اى خسروان درويش تو ، سرها نهاده پيش تو * جمله ثنا انديش تو ، اى تو ثناها را سزا اى صبر بخش زاهدان ، اخلاص بخش عاشقان * وى گلستان عارفان در وقت بسط و ارتقا

--> ( 1 ) دا ، مج : و السّلام . ( 2 ) بحار الأنوار ، ج 40 ، ص 205 . ( 3 ) دا : نتواند . ( 4 ) « مر » ، « مج » : ( شعر ) محذوف .